روایت
۱بالا رفتن
کنارتیم رشد کرد. از مهر ۱۴۰۰ کانال یوتیوبش جان گرفت، بیش از ۱۳ دوره ساخت و به بیش از هفت هزار نفر آموزش داد.
بهترین لحظههایش همانهایی بود که هنرجویی مینوشت کارش عوض شده است.
اما هر رشدی، حرکت در مسیر درست نیست.
۲گم کردن مسیر
کمکم بازدید جای جهت را گرفت. محتوایی که سریعتر دیده میشد، کنارتیم را از دلیل ساختهشدنش دور کرد.
مرز میان حمایت، دوستی، شراکت و مسئولیت حرفهای روشن نبود؛ و کنارتیم بهجای اینکه روی یک مأموریت و یک استاندارد بایستد، به روابطی تکیه کرد که توان حمل آیندهاش را نداشتند.
من آدمهایی را که در نقطهی شروع بودند، همسطح خودم دیدم و آنقدر برای تغییر نگاه و موفقیتشان تلاش کردم که جایگاه خودم و مرزهای حرفهای کنارتیم محو شد.
اینها تصمیمهای من بودند. ممکن است آدمهای دیگر هم اشتباه کرده باشند، اما مسئولیت ساختاری که من ساخته بودم، متعلق به خود من است.
و آن ساختار در نهایت شکست خورد.
۳سکوت
مدتی کنارتیم خاموش ماند. بنیانگذارش برای بار دوم زندگی را از صفر شروع کرد؛ این بار در ونکوور، با زبانی تازه و رزومهای که باید دوباره ثابتش میکرد.
در تیم مدیای Dan Martell کار کرد و درسی روشن گرفت: زیاد کار کردن با پیشرفت کردن یکی نیست.
اما در میان خاکستر چیزی باقی مانده بود: همان دلیلی که کنارتیم از ابتدا برایش ساخته شده بود.
۴از خاکستر
کنارتیم قبلی بازنگشته.
چیزی تازه از خاکستر آن شکل گرفته؛ چیزی که میداند نسخهی قبلی چرا شکست خورد و این بار باید روی چه چیزی بایستد.
اگر این فصل تصویری داشته باشد، تصویر ققنوس است؛ نه برای زیبا جلوه دادن شکست، برای پنهان نکردن آتشی که از میانش گذشته است.