
ریشهها
۳۰ سال · ۷ فصل · ۱۳ نقطه
از کودکی در تهران تا کییف و ونکوور؛ موسیقی، تلویزیون، کنارتیم، شکست و شروع دوباره. هر نقطه روی این خط، تکهای از زندگی من است. همانطور که اسکرول میکنی، سالها جلو میروند.
شروع از ۱۳۷۰ ↓
CHAPTER 01 · ROOTS
قبل از دوربین و صحنه؛ پسری در تهران که اول از همه گوش میداد.
۱۳۷۰ — ۱۳۸۰

ریشهها

ریشههاکودکیتهرانفوتبال
سی سال پیش، نهساله بودم. هنوز دوربینی در کار نبود، صحنهای در کار نبود.
در کنار فوتبال، سرگرمیام سخنرانی برای یک جمعیت فرضی بود؛ کنجکاویای که بعدها اسمهای مختلفی گرفت: موسیقی، تصویر، آموزش.
هر چیزی که در این خط میبینی، از همینجا شروع شد.

ریشههاTupacEminemNasVIVA Polska
نوجوان بودم که با رپ آشنا شدم؛ با Tupac، Eminem و Nas. برای من رپ فقط یک سبک موسیقی نبود؛ راهی بود برای گفتن چیزهایی که جای دیگری گفته نمیشد.
یک روز ساعت سه بعدازظهر از دبیرستان برگشتم خانه و تلویزیون را روشن کردم؛ هیچوقت یادم نمیرود. روی شبکهٔ VIVA Polska ویدیویی پخش میشد که برای اولین بار میدیدم و همانجا با آن خواننده ارتباط عجیبی گرفتم. آن لحظه، مسیر تازهای برایم باز شد.
CHAPTER 02 · VOICE
رپ، اولین زبانی که با آن حرف خودم را زدم.
۱۳۸۴ — ۱۴۰۰

صدا
اولین آهنگم «بی تو هیچم» بود و آن را برای پدرم ساختم. هنوز هم فکر میکنم صادقترین کاری که میشود کرد این است که از نزدیکترین آدم زندگیات شروع کنی.
اولین آهنگ، همیشه برای کسی است که نمیتوانی جور دیگری صدایش کنی.

صداخوانندگیرپ فارسی
وقتی رپ فارسی هنوز زیرزمینی بود و راه مشخصی برای انتشار نداشت، کار کردم و منتشر کردم؛ «گله»، «پای پیاده»، «خیابونهای شهر من» و «۳۰۰».
همان سالها یاد گرفتم که بدون کمپانی، بدون بودجه و بدون مسیر رسمی هم میشود مخاطب ساخت؛ اگر حرفت واقعی باشد.

صدافیلمبرداریتدوینSony HVR-Z1MiniDV
صدا کافی نبود؛ میخواستم تصویرش را هم خودم بسازم.
اما اجاره یا حتی دسترسی به یک دوربین آنقدر سخت بود که باید به دهها نفر رو میانداختی و با اضطراب وارد معدود دفترهای سینماییای میشدی که به یک جوان بینامونشان نه اعتماد داشتند و نه روی خوش نشان میدادند.
با این حال، کارم را با Sony HVR-Z1 شروع کردم؛ دوربینی که روی نوار MiniDV ضبط میکرد و بعد باید نوار را دقیقهبهدقیقه به کامپیوتر منتقل میکردی. از پشت همان دوربین، دنیای تازهای شروع شد: قاب، نور، ریتم و برش.

صدارادیوصدا
بعد از سربازی، هم موسیقی را ادامه دادم و هم برای یک برنامهٔ رادیویی تدوین و نویسندگی میکردم؛ پشت میکسر، میان ضبط، صدا و متن.
اما رویایی داشتم که در آن اتاق کوچک جا نمیشد. ایدهٔ مهاجرت مدام به ذهنم میآمد؛ ولی هنوز شک داشتم.

صداتبلیغاتCanon 7DPremiere
اوایل ۱۳۹۰ سعی کردم یک دفتر تبلیغاتی راه بیندازم؛ در تهران، بلوار فردوس. اولین مدل Canon 7D را خریدم، با یک لنز ثابت 50mm f/1.2L که هنوز هم دارمش.
همانجا Premiere را یاد گرفتم. ولی نُه ماه گذشت و حتی یک مشتری هم نیامد. دفتر را تحویل دادم.
شاید همین شکست یکی از دلیلهای مهاجرتم بود. فرار از واقعیت بود، یا واقعاً دنبال شرایط بهتری بودم؟
CHAPTER 03 · KYIV
اولین مهاجرت؛ جایی که فیلمسازی را از صفر و جدی یاد گرفتم.
۱۳۹۰ — ۱۳۹۴

کییفمهاجرتاوکراین
از ایران رفتم و در کییف، پایتخت اوکراین، زندگی تازهای را شروع کردم؛ شهری با زبانی که بلد نبودم و آدمهایی که هیچکدام من را نمیشناختند.
مهاجرتم همزمان شد با ورشکستگی خانوادگی. و احمقانهترین و عجیبترین کار دنیا این بود که، بدون اغراق، با ۲۰۰ دلار مهاجرت کردم؛ ۱۰۰ دلارش را یکی از اقوام بهعنوان توراهی به من داده بود.
در ذهن خیلیها اوکراین جای بهتری نبود؛ از نظر اقتصادی حتی از ایران ضعیفتر بود. ولی برای من، با همهٔ سختیهایش، مثبت بود.
باورش سخت است، اما بیست روز پولم فقط به معمولیترین غذا میرسید: سیبزمینی آبپز و تخممرغ. لپتاپ نداشتم، تلویزیون و اینترنت خانگی هم نداشتم. با یک گوشی معمولی اندروید و یک بستهٔ محدود، هر چند ساعت یک بار اینترنت موبایل را روشن میکردم؛ فقط برای اینکه ببینم کسی پیامی داده یا نه.
همهچیز از صفر بود؛ و همین صفر، جایی شد که فیلمسازی را جدیتر از همیشه شروع کردم.

کییفموزیکویدیوخواننده و کارگردانKings Record
در اوکراین با دنیای فیلمسازی و ویدیوگرافی آشنا شدم. دسترسی آسان به تجهیزات بهروز باعث شد کاوش کنم، یاد بگیرم و آزمون و خطا کنم. ریسک شکست پایینتر آمد و در نتیجه بیشتر یاد گرفتم.
یک مشتری دلاری، هم هزینهٔ زندگی چند ماهم را میداد و هم کنارش میتوانستم برای خودم موزیکویدیو بسازم. موزیکویدیوها را بهصورت دلاری به یک لیبل ایرانی میدادم و دوباره همین چرخه را ادامه میدادم.
یکی از همین کارها «فرداها تاریکه» بود؛ با تنظیم مهدی جهانی و فیلمبرداری Anton Popov. خوانندهٔ آهنگ و کارگردان موزیکویدیو خودم بودم و کار با لیبل Kings Record منتشر شد.

کییفآموزشویدیوگرافی
دورههای ویدیوگرافی را در اوکراین تمام کردم. چیزی که تا آن روز تجربی یاد گرفته بودم، حالا پایهٔ درستی پیدا کرده بود: نور، لنز، حرکت دوربین و کار با گروه.
همین پایه، سالها بعد ستون دورههای کنارتیم شد.

کییفموزیکویدیوخواننده و کارگردان
آخرین فصل کییف با «آسمون» بسته شد؛ با گروهی که حالا زبان کار همدیگر را میفهمیدیم.
آهنگ خودم بود و کارگردان موزیکویدیو هم خودم بودم. اما یک اعتراف: به دلایلی اسم خودم را بهعنوان کارگردان ننوشتم و جایش اسم آدمی را گذاشتم که هیچ وجود خارجی ندارد. دلیلش را یک روز در پادکست میگویم.

کییفموزیکویدیوخواننده و کارگردان
چهار سال بعد، همان خیابانها دیگر غریبه نبودند.
تا اینکه اوکراین درگیر انقلاب و بعد جنگ شد؛ جنگ اول، از ۲۰۱۴. به ایران برگشتم؛ مهاجرتی معکوس، این بار با مهارتی که در غربت ساخته بودم.